0247
هوای بلبلان دارم که در گلزار می گردم
شراب ارغوان خواهم که با خمار می گردم
مرا بر درد بی درمان طبیبی نیست در عالم
ولیکن همچو بیماران پی تیمار می گردم
برای عشوه یوسف زلیخا خود گدایی کرد
مرا شوق گدایی شد که در بازار می گردم
چرا یکجا بمانم من چو آن بتهای تو خالی
به گرد کعبه ی یارم مسلمان وار می گردم
تو ای آهوی تاتاری که از صیاد هوشیاری
عیان کن رسم عیاری که با اغیار می گردم
حدیث جان نثارانم که جان را بر لب آوردم
اسیر دست دورانم که چون پرگار می گردم
اگر چه مهر تابانم به پشت ابر پنهان است
ولیکن من ز شوق او پی انوار می گردم
بسوزان رند تبریزی ، ز سوز ساغر و ساقی
که من در عالم مستی پی اسرار می گردم
رند تبریزی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 12:31  توسط رند تبریزی
|
