یار اگر جلوه در این باده و جام اندازد
آصف و زاهد این شهر به دام اندازد
بلبلی کو به دمن ساز و نوا می دهد او
بر لب ساکت گل ، آه مدام اندازد
هر که مجنون شد و یکدم رخ لیلی را دید
بر در کوی بتان ، حسن ختام اندازد
وانکه سیمای گل افشان به رخ شیرین داد
شور فرهاد سر تیشه ی عام اندازد
ما نه آنیم که بی جلوه ی "می" میگردیم
مست آنیم که در کاسه ی لام اندازد
خرقه پوشی که ره روی و ریا می رود او
همه را در طلب عیش حرام اندازد
بنده ی دولت آنیم که در جلوه ی عشق
بر در خانه ی دل عطر سلام اندازد
رند تبریزی اگر طبع تو این است کجا
بر دهان تو فلک مهر و لگام اندازد
رند تبریزی