تبليغاتX
 

 

در سکوتی مبتذل
بر لب دیوارهای خستگی
زیر نور ماه و مهتابی حزین
گشته ام سرگشته ی مهر و وفای گلرخان
وندر این آیین تلخ زندگی
بی سر و سامان شدم از هجر یار
تیرباران فلک بی هیچ رحم
پیکر فرسوده ام را می درد
خم شدم از جور درد انتظار ...
پیچش مهتاب در گل بوته های ارغوان
های و هوی عشق را در قلب من افکنده است
وندر این غرقاب خون
قلب بی تاب من از عالم تهی است
خوب می دانم پری
عشق ورزیدن به تو از آسمان آبی تر است
وین سکوت شرمگین غزل
کنج احساست نمی گنجد تو را
کاین چنین در عاشقی
سنگ فرش قلب تو از خون من رنگین شده است
لیکن اینجا در میان تشنه ها
بی تو هر شب من کنار جویبار
تشنه تر از سنگهای چشمه ام
هم در آن رویای چشمان سیاه
تیره پوش خاطرات بسته ام
آه ای رویای بی همتای من
اندر این خلوت مرا دریاب با جادوی عشق
تا خرامان گردم از دست سپهر
تا که شادان گردم از این روزگار
من که با خونین دلان در عشق تو خون خورده ام
لایق دیرینه ی عشق توام ...
آه ای محبوب من
دوست دارم با تو گویم زیر این مهتاب تنگ
بی تبسم های تو پامال اندوهم هنوز ...

رند تبریزی

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 18:6  توسط رند تبریزی  |