دوباره طرح غزل را کشید و عاشق شد
چو شبنم از رخ لاله چکید و عاشق شد
زنی که سیرت پاکش شبیه حوّا بود
دوبار سیب وفا را چشید و عاشق شد
تمام بی کسی اش را شبیه یک پیله
به روی ساقه ی نسرین تنید و عاشق شد
و مرد روی لبانش که رود جاری بود
میان بستر گرمی خزید و عاشق شد
صدای خسته ی مرد و طنین درد زن
به گوش شاعر تنها رسید و عاشق شد
و زن که عطر تن او به خانه می پیچید
تمام اشک غزل را مکید و عاشق شد
رند تبریزی