حالا که دلم عاشق لب های توست
در خاطره ام لهو لعب های توست
من مست توام بدان این را بانو
ودکای من آن بوسه ی شب های توست
تو قلب مرا خودت اسارت بردی
با موی بلوند خود به غارت بردی
دهقان فداکار کبریت نداشت
آن شب که مرا زیر قطارت بردی
اسکل شدم و شعر و غزل می گویم
در حیطه ی دل اتل متل می گویم
از سانسور ارشاد نمی ترسم هیچ
من مبتذلم که مبتذل می گویم
من عشق تو را همیشه در دل دارم
بی قند لبت عجیب و ناهنجارم
گفتم که بیا لب تو را من بخورم
گفتی که نخیر من خود آدمخوارم
ای عشق مرا لنگ و علیلم کردی
در بازی بی ثمر دخیلم کردی
چاقو کش شهر سنگ دلها بودم
عاشق شدم و تو زن ذلیلم کردی
رند تبریزی