تبليغاتX
 

 

گر سیه چشم من از راه وفا باز آید
چشم بی نور مرا دیده ی شهباز آید
ور چنین عشوه کند دلبر سیم اندامم
روحم از این قفس تنگ به پرواز آید
شور بلبل نه فقط بر لب طنازان است
هر که دلداده ی گل گشت به آواز آید
گردش مهر تو را نقطه پایانی نیست
رسم پرگار همین است که آغاز آید
باده نوشی اگر اینگونه کند صوفی ما
ای بسا عجز که در صورت اعجاز آید
وز سیه بختی بیدار و شب طولانی
یادم از سلسله ی دلبر غماز آید
مطربی کز غم هجران کند آهنگی ساز
آفرین بر نفسش باد که دمساز آید
رندی این دلق سیه را بدر آور چندی
تا که آن ترک پری چهره ی طناز آید


رند تبریزی

تقدیم به ‌وحشــــىــــىـــــی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 17:6  توسط رند تبریزی  |