تبليغاتX
 

 

عمریست در آوارگی از خویشتن بُبریده ام
چون عاشقان روی او اندر سماع رقصیده ام
پیمانه ها بر هم زدم ، میخانه ها در هم زدم
با شاهدان ماهرو ، من جام ها نوشیده ام
دیوانه ای خندان بُدم ، می  خواره ای شادان بُدم
دلگیر کی خواهد مرا ، من سالها خندیده ام
در عشق چون افتاده ام ، در این بیابان مانده ام
از بهر اعجاز و یقین ، خرما بن خشکیده ام
خواهی که غرق خون شوی ، در من نگر ای آدمی
کاندر فراق گلرخان ، من سالها نالیده ام
هر چند در کنج قفس بسیار زندانی شدم
بهر رضای عاشقان من دام ها برچیده ام
چندانکه در دل شد فرو ، آن مه جبین تند خو
جز از رخ سیمین او ، از عالمی رنجیده ام
من سالها غمگین بُدم ، وانگه چنین رنگین شدم
تا عالمی شیرین کنم ، با طوطیان پرّیده ام
مانند رندی در وفا ، مقهور زیبایان شدم
صد دلستان رنجانده و روی تو را بوسیده ام
ای ارغوان ای ارغوان ، دوری مکن از گلسِتان
کز داغ و درد عشق تو ، چون لاله ها روییده ام


رند تبریزی

تقدیم به دوست عزیزم دیوانه ای در جهان مسطح 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 18:37  توسط رند تبریزی  |