تبليغاتX
 


در خم ابروی دوست ، گم شده آیین ما
جز غم دلگیر نیست ، بر سر مسکین ما
از پی آن دلربا ، فصل خزان شد به پا
رفته به تاراج عشق ، لاله و نسرین ما
زاهد دل خسته ایم ، از دل و جان رسته ایم
قلب بتان دارد آن ، دلبر بی دین ما
از همه دل کنده ایم ، در غمش آکنده ایم
با همه بیگانه است ، دلبر سیمین ما
سرمه چشمان او ، زهر هلاهل شدست
کرده مرا جان به لب ، زخمه دیرین ما
آب حیات است او ، یا که نبات است او
کز شکر روی او ، می شده شیرین ما
ذکر فلک چون همه ، آیت تسبیح اوست
رفته به هفت آسمان ، نغمه ی آمین ما
گفتم از آن حسن تو دل شدم محزون تو
نیست به جز عشق تو در دل خونین ما
گفت مرا رندی و در غم جان مانده ای
عرصه تبریز نیست ، در خور کابین ما

رند تبریزی

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 23:15  توسط رند تبریزی  |