تبليغاتX
تذکـرﺓ الرنـدان - بانو بیا شبی غزلی زندگی کنیم ...

بانو بیا شبی غزلی زندگی کنیم ...

 

 

آنجا که چشم های تو رنجيده می شوند
ارکيده های باکره خشکيده می شوند
در ضرب های شهوت منهای عاشقی
صبر و توان من همه ناديده می شوند
آري«حديث سرو و گل و لاله می رود»
تا عاشقان روی تو روييده می شوند
وقتی کنار قافيه ها پرسه می زنی
آرايه های غم زده پوشيده می شوند
طرح کدام خاطره هستی که مهر و ماه
هر روز و شب برای تو زاييده می شوند
سگ های اين زمانه و واق واق عاشقی
لب های سرخ تست که لیسيده می شوند
هم در سکوت و بی کسی چشم های من
این سینه های تست که مالیده می شوند
بانو بیا شبی غزلی زندگی کنیم
در بیت های بسته که نشنیده می شوند
من در هزار و یک شب بودن کنار تو
دیدم که عهد ها همه پوسیده می شوند
اما می آیی ای گل خندان به باغ من
وقتی که یاس ها همه برچیده می شوند ...


رند تبریزی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 16:9  توسط رند تبریزی  | 
___________________________________________________________________________