تبليغاتX
 

 

ای عاشق صد پاره لاف از غم جان کم زن

وین سینه ی زخمی را یک چند تو مرهم زن

تا پرده ی بازی را تقدیر نه بر چیده

دست خوش شادی را بر سینه ی ماتم زن

حوران بهشتی را در بند چلیپا کن

افسانه ی حوا را بر دیده ی آدم زن

چون در طلبم آیی با روح مسیحایی

اعجاز معظم را بر پیکر مریم زن

بی عشق چو می گردی همواره پر از دردی

بر خیز و غم دل را رسوا کن و بر هم زن

یاران موافق چون در دام تو افتادند

یک شانه بر آن زلف آشفته و پر خم زن

هم چشم و چراغ ما هم زمزمه ی جان شو

هم دست شفاعت را بی پرده به محرم زن

در حلقه ی رندانه می نوش به شکرانه

مستی کن و پیمانه بر چشمه ی زمزم زن

رند تبریزی

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 20:55  توسط رند تبریزی  |