تبليغاتX
 

 

پنجره های بی تابی ام
از شور بختی انتظار شکسته می شوند
اشکهایم ، لعاب سرسختی را فرو می شوید
و کهنه کینه های تهوع انگیز
به دار مجازات بسته می شوند
در باغ من ،
انارهای ترک خورده
شیرینی پاییز را فریاد می زنند
و از تلالو حبه های انگور شهوت می چکد
دیگر کمین عشق به کسی تلنگر نمی زند
و من در جوار صنوبرها
کمی دورتر از روشنایی فانوس
چون سیاهی سائیده شب
ستاره های شبگرد را به بند می کشم
هر لحظه ،
سیلاب واژه های گستاخ
بی هیچ منطقی
دریچه ی فلسفه ام را می بندد
حباب آرزوهایم فرو می ریزد
و عشق ،
این جذبه ی حیات
با هیچ مخملی
روح فسرده ی من را جلاء  نمی دهد
تنها و بی صدا
 با جام ارغوان
از مرز بودن به نبودن کوچ می کنم
وفا را در آیینه می پویم
و فریاد می زنم ،
ای آشناترین غزل زندگانیم
با من بگو که کی؟
افسانه ی ظهور را ورق می زنی؟

رند تبریزی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 16:17  توسط رند تبریزی  | 

 

 

در گذرگاهی تنگ
چون گلوگاه حیات
می درد خلوت شب نور چراغ ،
می خزد ماه به سوی رگ باغ
سردی شب ،
همه ی زنجره ها کرده خموش
و سپیدار سیاه
در سکوتی سنگین
صبح را منتظر است
دیر وقتیست که در کوچه ی ما
دست تقدیر زمان
همه ی پنجره ها را بسته است
و در این شهر خموش
بوسه از دورترین نزدیکی ،
نغض پبوند حقوق بشر است
لاله ها داغ به دل
سر به گریبان بردند
و علفهای هرز ،
راه صد ساله به شب پیمودند
لیک در باور دلهای گرم
صبح از پشت حصاری تیره
مردی از جنس زمان
عزم این بادیه را خواهد کرد
قصه ی عشق به هم خواهد ریخت
لاله زاران بیدار ،
داغ بر دل همه خواهند سرود
نغمه ی سرخ صبوران صبوح
صبح خواهد شد
و در این وادی نمناکتر از مطلق صفر
روح عصیان زده از آتش آزادی و عشق
حوض نقاشی ها را
پر احساس شعف خواهد کرد
پر احساس هوایی تازه
باز پروار کبوترها
تیرگی های پر زاغان را
شستشو خواهد داد
و زمستان ز پی آمدن نام بهار
در سیه چال زمان خواهد مرد
مرد و زن
پیر و جوان
همه خواهند سرود
نغمه ی دلکش آزادی را
رو سیاهی زغال است که در خانه غم خواهد ماند ...

رند تبریزی

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 12:43  توسط رند تبریزی  |