ای بهترین ترانه ی من تو چه محشری
دست مرا گرفته و با خویش می بری
هفت آسمان شعر تو را گشته ام ولی
شرقی ترین عروس غزلها تویی پری
بانوی هفت شهر غزل های دلنشین
تو از همه ی شعر های من غزلتری
حالا که عشق در دل من ذوب می شود
دیوانه می شوم که تو ایمان بیاوری
ایمان بیاوری به سر آغاز فصل من
با های و هوی شادی و با رقص بندری
هر روز عشق تو در من شدید می شود
می بارد از زمین و زمان بر تو مشتری
این چندمین بهانه من از تو گفتن است
باور نمی کنی که شدم چون کبوتری
که در سکوت بی کسی و بغض های خود
تنها به جرم عشق تو خوردست توسری
پیش دلم بیا و بگو ای نوای عشق
شیوا ترین سکوت مرا باز می خری؟
رند تبریزی
چون پرستو در باد
با هیاهوی دلی یخ بسته
شوق کوچیدن از این وادی سرد
سخت در تنگ دلم افتادست
و من احساس به دست
گرمی مهر تو را
از پساپیش زمان ،
از سرآغاز جهان لمسیدم
و در این گنبد وارونه ی پوچ
دیر وقتیست در اندوه وفا
شور من با طپش ثانیه ها می لرزد
و در اندوه غزلهای سبز
باغ خشکیده ی من
باز در سیطره ی موج قدم های عشق
لُخت و بی پیرایه
راز چشمان تو را
بر دل خسته ی من می ریزد
و من افتاده به خاک
دوست دارم که تو پروازکنان
ساقه ی خشک مرا
از زمین برداری
و به آداب و رسومی دیرین
تن بی ریشه ی من را به کسی بسپاری
که دلش از هوس چیدن گلها خالی است...
رند تبریزی