بر خیز بانو بیا به کوران زندگی
با نغمه بهار و با ساز جویبار
برخیز بانو که دست از جهان کشیده ام
تیره است روی آفتاب این روزگار
دانی که در این لحظه های بی کسی
بیراهه رفته ام به تاراج عاشقی
از فصل فصل خزانها بریده ام
چون برگها ز شاخ تلاجن رمیده ام
حالا میان مردم چون برف آدمی
تنها و بی صدا به زمستان رسیده ام
در عمق هوسهای آتشین من
عشقی است که نامش مقدس است
ای ارمغان گلشن دلدادگی
چون ارغوانی گلهای رازقی
این را فقط برای تو سروده ام ...
رند تبریزی